عباس اقبال آشتيانى
436
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
بدفع عاصيان مىگذراند و غالبا از معركه فاتح بيرون مىآمد ، مردى بود مانند پدر خود شجاع و ديندار . در نه سالگى قرآن را حفظ كرد و در اقامهء شعاير دينى جدّ بليغ داشت . شخصا پادشاهى فاضل و شاعر و شعردوست و ادبپرور بود و در خدمت قاضى عضد الدين ايجى و جمعى ديگر از علماى زمان خود شاگردى مىكرد . حافظهء عجيبى داشت و بيك شنيدن هفت هشت بيت عربى را بخاطر مىسپرد . بسرودن اشعار عربى و فارسى نيز مىپرداخت و از او قطعات و رباعيات چند به فارسى باقيست . در عهد او نيز شعر فارسى رواج داشت . خواجه حافظ شيرازى و عماد فقيه كرمانى از شعراى عصر و از مداحان اين پادشاهند . سلطان زين العابدين ( 786 - 789 ) - شاه شجاع چهار پسر داشت : مجاهد الدين زين العابدين كه بنا بر وصيّت پدر وليعهد و جانشين قانونى او محسوب مىشد ، مظفر الدين شبلى كه شاه شجاع او را قبل از فوت خود كور كرد . قطب الدين اويس كه حكايت قيام او را بر پدر و مورد عفو واقع شدنش را ذكر كرديم و معز الدين جهانگير . بعد از وفات شاه شجاع مجاهد الدين زين العابدين بجاى پدر نشست ولى در مرحلهء اول با مخالفت ساير بزرگان خاندان مظفرى مواجه شد ، از طرفى شاه يحيى به دعوت مردم اصفهان به آن شهر رفته بر آنجا استيلا يافت و به قصد گرفتن شيراز لشكر به سمت پايتخت سلطان زين العابدين كشيد و از طرفى ديگر ابو يزيد بن امير مبارز الدين با كسان خود جانب سلطان زين العابدين را رها كرده به لشكريان شاه يحيى پيوست و به همين علت سلطان زين العابدين چون ديد از عهدهء شاه يحيى برنمىآيد با او صلح كرد و حكومت ابرقو را به ابو يزيد واگذاشت و چون شنيد كه شاه منصور بن شاه مظفر در حدود شوشتر مشغول تاختوتاز است به طرف كازرون بيرون رفت ولى شاه منصور از جلوى او گريخت . « 1 » اما مردم اصفهان بعد از مراجعت شاه يحيى از شيراز چون مردى ممسك و بخيل بود او را از شهر خود راندند و شاه يحيى بيزد برگشت و اصفهانيان در اطاعت سلطان
--> ( 1 ) - در موقعى كه خبر مرگ شاه محمود را به او دادند گفت : محمود برادرم شه شير كمين * مىكرد خصومت از پى تاج و نگين كرديم دو بخش تا بياسايد ملك * او زير زمين گرفت و من روى زمين